یا رفیق فتوکپی پیک مطلب
۱۵ مهر ۱۳۸۷
نه با هم، هم سنّ بوديم. نه همديگرو از قبل مي‌شناختيم. نمي‌دونم شايد قبلاً تو يك عالمه ديگه مثل عالم ذر همديگر و ديده باشيم. درست يادم نمي‌ياد، چون برا خيلي قبل‌هاست. شايد 2 ـ 3 هزار سال پيش! اين بر و بچ از اون دسته آدم‌هايي هستند كه هر كس دوست داره خودشو به اونها بچسبونه دم از رفاقت با اونا بزنه. من هم از اين قاعده مستثني نيستم و تك، تك اونهارو رفقاي شفيقِ خودم مي‌دونم. به اين رفاقتت افتخار مي‌كنم. اميدوارم كه اونهاهم مارو قابل بدونند و به عنوان رفيق قبولمون كنند. قرار هر هفته تو اين بخش يكي از اين رفقا رو معرفي كنم. پس اگر شما هم خواستيد با رفقاي ما رفاقت كنيد. پس با ما همراه باشيد. البته اگر شما هم دوست داشتيد ميتوانيد رفقاي خودتونو به ما معرفي كنيد ما هم با رفقاي شما رفيق مي‌شيم.
 
از من بپرسید :

بودن کار من نیست. بعضیها از تبار درختند، بعضی از نوادگان پرستو... بعضی به رفتن زنده اند و بعضی به ماندن. اینان پریدندند بی که استغاثه ی شاخه ها را بشنود

سعید گل شناس arrow رفقای پروازی