عقل کل فتوکپی پیک مطلب
قرار بود مثلاً در اين بخش زندگي‌نامه، چه ميدونم بخشي از شرح حال خودم و از زبان خودم بياورم. كه نزديك بود اين سايته كار دستمون بده. بابا! چند روز پيش نشستم به نوشتن! شروع كردم از همون روزاي اول به دنيا اومدنم تا به حال كه چه كردمو و دنبال يك‌سري نقطه‌ي طلايي تو زندگيم مي‌گشتم براي اين‌كه اونارو تو اين بخش بيارمو بهش اشاره كنم. وقتي كه يكي، دو صفحه نوشتم. ديدم همش بي‌خوديه. ديدم دو دهه و نيم از زندگيم گذشته و اما انگار همچنين خيلي دستام خاليه. انگار كه هيچ‌كاري نكردم. يكي از دلايلي هم كه سايت از عيد سعيد فطر آپديت نشد به خاطر همين قاطي كه زدم، بود. نمي‌دونم شايد بعضي از اين قاط زدن‌ها هم تو زندگي لازمه. بالاخره خودش گفته: «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» اصلاً ناخواسته و يك‌دفعه‌اي شد. مثل هر ماه كه مي‌شستم و حساب و كتاب ماليمو مي‌كردم. انگار يك‌دفعه از روز اول زندگي بشيني و حساب و كتاب زندگيتو كني. اين بود كه شرمنده يه‌كم پيش شما بد قول شديم. دعا كنيد خدا به وقتمون بركت بده و توفيق. كه فقط براي خودش، به خاطر خودش و با خودش كار كنيم. ان‌شاء‌الله
 
از من بپرسید :

ناگهان درست در میانه همین کوچه خواهم ایستاد و بیاد خواهم آورد... چیزی را فراموش کرده ام