|
۰۷ آبان ۱۳۸۷ |
|
داشتم ميرفتم تو اتاقم، برا محض خدا هم كه شده يه كمي كار كنم و به كاراي عقب افتادم برسم. يهو پام گير كرد به لبهي تخت و حسابي درد گرفت. بيشتر از پام، دلم درد گرفت و شروع كردم، خدايا منو ببخش! خدايا منو ببخش! خدايا منو ببخش ...
بالاخره الكي كه پات به تخت گير نميكنه، حتماً يه علتي داشت.
|
|
۱۵ مهر ۱۳۸۷ |
|
بعضيها فكر ميكنند حتماً بايد با يك زبون خاص با اوستا كريم صحبت كنن! ولي نميدونن اون خودش خالق تموم زبوناس و اصلاً مهم نيست با چه زبوني باهاش حرف بزني، مهم اينه كه بعضي از روزا فقط دلتو پيش اون خالي كني فقط باهاش حرف بزني. اگر رازدارتر از اون سراغ داري به منم معرفي كنيد، ميخوام سفره دلم و پيشش باز كنم!
|
|
۰۷ مهر ۱۳۸۷ |
امید به یاری یار
عید سعید فطر راه به عالم مجاز خواهیم برد
منتظرمان باشید
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > پایان >>
|